چپول
همه میخوان منو بچاپَن، اونوقت تو هی میگی چرا چرت و پرتهاتو چاپ نمیکنی؟
|
+|
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 22:15  توسط سعید حدادی
مرض
مرحوم، نه سرطان داشت، نه ایدز.
مرحوم، دچار ِ "سوءِ زن" شد و مرد.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:22  توسط سعید حدادی
گم
ناراحت شد از اینکه فقط توی توالت یادش میافتاد.
|
+|
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:21  توسط سعید حدادی
تاکسی
ـ خیلی نامردی!
ـ برو بابا. مرد دیدی بکش رو خودت!
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط سعید حدادی
روز
چه سعادتیست
دانستن اینکه
فردا جمعهست و میشود تا لنگ ظهر خوابید.
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:10  توسط سعید حدادی
ته
قبلنا آدما که می مردن عمرشونو می دادن به شما.
ولی الان دیگه هرکی هرچی عمر داره خودش تا ته می کنه بعد می میره. مرده هم مرده های قدیم.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط سعید حدادی
سوء تفاوت
هرچی تا حالا من هی سکوت میکردم که یعنی "جواب ابلهان خاموشیست"
اون بیچاره فکر میکرده که "سکوت علامتِ رضاست".
|
+|
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 1:39  توسط سعید حدادی
بازار
ـ ببین عزیزم، باید اهل معامله باشی تا راحت زندگی کنی.
ـ باشه، قبول، من حاضرم 40 نمره از آی کیوی خودمو بفروشم. چقدر می ارزه؟
|
+|
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:41  توسط سعید حدادی
مشاهده
کی گفته آدم نمی تونه به خودش دروغ بگه؟
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 2:42  توسط سعید حدادی
سر خط
سلام نقطه مي خواستم بگم دلم تنگ شده ویرگول پشيمون شدم نقطه آره ویرگول قرارمون اين بود که اين جمله رو نه من بگم ویرگول نه تو نقطه تو هيچ وقت نگفتي ویرگول من ولي چند بار از دهنم پريد نقطه واقعن پريد علامت سوال ولي توبه روم نياوردي نقطه حالا فکر مي کنم که بهتره تمومش کنيم نقطه تو حتا نميتوني زير يه قرار احمقانه بزني نقطه
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 2:4  توسط سعید حدادی
راستی
این رفیق ما هر وقت مست میشه گریه می کنه
هر وقت هوشیار می شه می خنده.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:17  توسط سعید حدادی
چشمهایت
تنها فرق دروغ گفتن و راست گفتن اینه که
وقتی دروغ می گی، دماغت دراز می شه ؛ همین .
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:17  توسط سعید حدادی
بین
- من نمی فهمم اصلن تو چرا اینقدر به من بی اعتمادی؟
- منم نمی فهمم تو چرا اینقدر به من اعتماد داری؟
|
+|
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 0:32  توسط سعید حدادی
خیره
- خب ... دیگه بگو ... این روزا چیکار می کنی؟
- دارم سعی می کنم چیزی یادم نیاد .
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1:37  توسط سعید حدادی
شوالیه
- من بهت افتخار می کردم.
- آره. من یه شوالیه بودم ، اما بدون اسب و زره و کلاه خود.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:34  توسط سعید حدادی
ادامه
- تو هنوزم که هنوزه منو نمیشناسی.
- به خاطر همین هنوز دوسِت دارم.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 0:9  توسط سعید حدادی
سوز
- می سوزه...
- خب زودتر می گفتی حواسم باشه.
- چشامو می گم.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 2:11  توسط سعید حدادی
ازدواج
تز + آنتی تز = انتز
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:54  توسط سعید حدادی
درد
- حالا چرا گریه میکنی؟ درد داشت؟
- نه... آخه اصلن درد نداشت.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:53  توسط سعید حدادی
آدمها
آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند؛
دسته ی اول: کسانی که خیانت می کنند.
دسته ی دوم: کسانی که به خیانت متهم می شوند.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 2:27  توسط سعید حدادی
خاموشی
- می دونی الان دلم چی می خواد؟
- آره می دونم. چراغ رو خاموش کن، خیلی خوابم میاد.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:15  توسط سعید حدادی
هی
من اگرنخوام بجز تو کسی رو ببینم، چه کسی رو باید ببینم؟
|
+|
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 4:12  توسط سعید حدادی
سفر
می دانم ، این روزها که می گذرد در تدارک سفری
و نمی دانی ، این روزها که می گذرد سفر عمر من است.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:12  توسط سعید حدادی
سرخ
چیزی نگفت ولی انگار در سینه اش اناری ترکید
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:18  توسط سعید حدادی
شرط
- جالبه نه؟
- چی؟
- اینکه هروقت تو میگی دوسم داری، بلافاصله من میگم: منم همینطور.
- آره، جالبه. یادِ سگِ پائولوف می افتم.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:4  توسط سعید حدادی
مکاشفه
زمان بی هیچ دلیل ِخاصی می گذرد.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 0:15  توسط سعید حدادی
دعا
آه ای مریم مقدس که گناه نکردی ولی حامله شدی ،
به ما یاد بده که چطور گناه کنیم ولی حامله نشیم.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:2  توسط سعید حدادی
بکِش بکِش
درد زایمان طبیعی، وینستون لایت تقلبی، کشیک دخترهمسایه ، نقشه ی فرار از پادگان ،انتظار رسیدن قطار، دست نوازش، فراق یاروفادار، کرنر از سمت چپ دروازه، زیر زبون خواهر کوچیکه، پرده ی اتاق خواب، جیغ بنفش، نسق جوجه لات های محل، چاقوی تیغه زنجان، سرک تو کار بقیه، کار از رفقا، غذا واسه مهمون ناخونده، ناز همکلاسی ها، نعش مامان بزرگ، بار اضافی، لنگر کشتی آنجلیکا، حصار دور خودت، حساب یه قرون دوزار، نفس های آخر، دندون عقل وعشق باهم، زوزه از درد کلیه، مسافرهای ویژه، گیس دوست دختر، کمانچه در دستگاه راست پنجگاه، عربده ی نصف شبی، اسلحه رو مرده، حبس از زیادی غیرت، زحمت گذاشتن زباله ها، بنزین سهمیه ای از باک همکار، لایی تو همت، کش قیطونی، لیف پشم شتر، اتوی قبل از مهمونی، ماله رو گندهای گذشته، خماری عشق، خط قرمز دورهمه، جا...
|
+|
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:57  توسط سعید حدادی
تقطیع
نظریه: آدمها توی مدیوم شات عاشق میشن.
نتیجه: من تا حالا یا تو اکستریم لانگ شات بوده م ، یا اکستریم کلوزآپ.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:44  توسط سعید حدادی
دور
- چرا هیچی نمی گفتی؟ خفه شده بودی؟ لال شده بودی؟
- بغض گلومو گرفته بود.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 3:47  توسط سعید حدادی